عبد الرحمن جامى
112
أشعة اللمعات ( فارسى )
« ميل خلق جمله عالم تا ابد * گر شناسندت و گر نى ، سوى توست جز تو را چون دوست نتوان داشتن * دوستى ديگران بر بوى توست » غير او را نشايد كه دوست دارند بلكه محال است ؛ زيرا كه هرچه را دوست دارند بعد از محبّت ذاتى كه موجبش معلوم نبود » يعنى دوست مىدارند و نمىدانند كه چرا دوست مىدارند و آن اثر مناسبت باشد ميان ذات محبوب و محبّ ، بىانضمام امرى ديگر از اوصاف و افعال ؛ پس متعلّق محبّ ذاتى جز ذات نتواند بود و شكّ نيست كه هر ذات ، ظلّ و فرع ذات حقّ است - سبحانه - پس محبّت آن هم راجع به محبت ذات حقّ سبحانه باشد ؛ و همانا كه شيخ مصنّف ، رجوع محبّت ذاتى را به محبّت ذات حقّ سبحانه ، ظاهر داشته و لهذا اثبات آن نكرده و الّا در تعليل از آن چاره نيست ؛ « يا بهر حسن ، دوست دارند يا بهر احسان و اين هر دو ، غير او را نشايد » ؛ چه حسن خوبان پرتو جمال اوست بلكه عين آن به ملاحظهء اتحاد الظاهر و المظهر و بر اين قياس است احسان محسنان « 1 » . « و كلّ مليح حسنه من جمالها * معار له بل حسن كلّ مليحة » يعنى هر خوبرو كه پيرايهء حسن را سرمايهء بازار دلربايى كرده آن پيرايه ، از خزانهء بىكرانهء جمال مطلق پيش او عاريت است - خواه بر سر بازار ظهور و ذكورت باشد و خواه در زاويهء خفا و انوثت - « و الّا آن است كه » اين حسن و احسان « پس پردهء اسباب و چهرهء احباب محتجب است ؛ قبلهء نظر مجنون » به حسب ظاهر ، « هرچند جمال ليلى است امّا » به حسب حقيقت « ليلى آينهاى بيش نيست » كه عكس جمال مطلق در آن نموده « 2 » « و لهذا » يعنى از براى آنكه جمال مجازى همان جمال حقيقى است كه در صور مجازى نموده قتيل عشق آن را به شرط عفت و كتمان قدرى بلند نهادهاند و مرتبهء
--> ( 1 ) . كه يرجع إلى الحقّ به اسم محسن است و اگر هر محسنى احسان مىكند به سبب غرضى است ، جز انبياء و كمّل اولياء كه احسانشان تشبّها للّه است و لذا فرمود : لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى . ( 2 ) . و اين نمود آن جمال مطلق است .